سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم

کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم …

 

 

درد ، مرا انتخاب کرد

 

من ، تو را

 

تو ، رفتن را

 

آسوده برو ! دلواپس نباش

 

من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم

 

 

گلم خاری شد و با بادها رفت

 

اثر از ناله و فریادها رفت

 

خیال وصل می پختیم هیهات

 

چه آسان می توان از یادها رفت

 

برای بعضی از آدمها محبت مثل فیلم خارجی بدون زیرنویس می مونه ؛ نمی فهمنش !

 

 

هی فلانی !

تمام کتاب هایم را ریختم کف اتاق ، دانه دانه ورق زدم و کلنجار رفتم ولی در هیچ لغتنامه ای هیچ واژه ای نبود تا حماقت دلم را توجیه کند …

 

مهم نیست چند سالته ، وقتی یاد گرفتی جواب دوست داشتن رو با جفتک انداختن ندی بهت میگن “آدم”

 

 

دقت کن ! رسیدن به من آسون نیست ؛ اگر ههمتشو رو نداری ، آسیبی به درخت نزن

 

اسباب بازی هایش را جمع کردم ، ماتم برد وقتی دلم را میان آنها دیدم !